مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

111

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> و « نفضه » بافاء وضاد معجمه بر وزن بسره ورطبه به معنى لرزه ورعده‌اى است كه از تب پديد آيد ونقض الثوب يعنى افشاند جامه را تا افشانده شود . « هزّ » باهاء وزاء معجمه مشدّده از باب نصر يعنى جنبانيد وسيف هزهاز يعنى جنبان . « ضبّ » باضاد معجمه وباء موحده مشدده به معنى « كينه » است ؛ گفته مىشود : « أضبّ فلان على غلّ في قلبه اي أضمره » يعنى « كينه در دل گرفت » وگفته مىشود : « يجرجر في بطنه نار جهنّم أي يحدر فيه نار جهنّم » . و « حوب » باحاء مهمله به معنى « گناه » وتحوّب از باب تفعل به معنى تاثّم وتوجّع وتحزّن و « بازگشت از گناه » است . وتهلّل وجهه واستهلّ يعنى رويش از شادى درخشان شد واهلّ المعتمر گاهى كه صوتش را به تلبيه بلند كند . و « يعسوب » باعين وسين مهملتين بر وزن يعقوب به معنى سيّد ورئيس ومقدم وبزرگ قوم است . و « جذّ » باجيم وذال معجمه و « جزّ » باجيم وزاي معجمه هردو به معنى قطع است . و « سدل » به فتح سين ودال ، مهملتين پرده‌اى كه پيش هودج كشند . وسدال اسدال سدائل جمع آن است واز اين كلام مىرسد كه مقصود از هتك پردهء حشمت همين پرده است . و « حمى ذمار » به كسر يعنى آنچه سزاوار بُوَد نگه داشت آن بر مرد واستفزاز با هردو زاي معجمه سبك شدن از چيزى وتبوّأت منزلًا يعنى « در آن‌جا فرود شدم » وبوّأت لرجل منزلًا يعنى « مهيا كردم » و « انتجاع » باجيم وعين مهمله به معنى « انتفاع » است . و « محشوة » مثل مدعوّة يعنى مملوّة و « آكنده » وعاهر باعين مهمله به معنى « زانى » وعهره « زانيه » . 12 ومعنى اين خطبهء شريفه چنين است كه : پس از ستايش خدا ونيايش رسول رهنما حضرت صديقهء صغرى به حكم آيهء مباركه باز نمود كه يزيد ومتابعان آن پليد كه ناپروا به كارهاى ناروا ومخالفت امر خدا وقتل فرزند زهرا وأسر ذريّهء رسول مصطفى وعلىّ مرتضى جسارت ورزيدند وآيات يزدان را انكار كردند ، بازگشت ايشان به آتش نيران وجهنم جاويدان خواهد بود . آن‌گاه مىفرمايد : « اى يزيد ! آيا چنان گمان مىبرى - يعنى نه مطابق واقع وحقيقت باشد ، بلكه مخالف آن است - گاهى كه أقطار زمين وآفاق آسمان را بر ما تنگ آوردى وما را چون أسيران از شهر به شهر وديار به ديار راهسپار داشتى ؛ اين خود هون وهوانى است كه از حضرت يزدان ما را هم‌عنان گشته وكرامت وامتنانى است كه تو را توأمان شده از بهر تو حشمت وكرامتي ودر حضرت خداوند عظمت مقام ومرتبتي است ؟ واز اين روى به تكبر روى وخويشتن را بزرگ شمارى وبيني پر باد كنى وبه اين‌كه مملكت دنيا از بهر تو صافي وسلطنت ما به تو مخصوص آمد ، شادمان وفرحان ميلان وجولان‌گيرى . نه چنين است كه مىدانى چندى از اين مركب غرور وغفلت فرود شو واز اين باده سرور ونخوت به هوش آي واز روى جهل وضلالت اين چند سبك ومتمايل مشو ! مگر فراموش كردى قول خداى را كه